بایگانی برچسب: s

رمان خانزاده

  یکی از بهترین و پر طرفدارترین رمان های آنلاین سال   برای خواندن رمان وارد سایت مه رمان بشین…   ***Mahroman***

منتشرشده در رمان, رمان آنلاین, رمان خانزاده | برچسب‌شده , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

رمان سونامی/پارت بیست

حامی در را باز می کند و به وفا اشاره می کند تا داخل شود. تشکر وفا زیر لب و کم جان است. جانی برایش نمانده. رفته بود که رفع دلتنگی کند، دلش تنگ تر شده بود و برگشته بود. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان سونامی | برچسب‌شده , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

رمان بهار/پارت نوزده

جواب استاد به اون دختر پر افاده که چون فکر میکرد پدرو مادرش دکتر هستن لابد خودش هم قُلپی از آسمون افتاده رو زمبن و نظیرهم نداره حسابی به دلم نشست!!! گاهی با یکی از یکی بحث یابگو مگون میشه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان بهار | برچسب‌شده , , | ۱ دیدگاه

رمان سونامی/پارت نوزده

وفا موهایش را پشت گوش می زند. لب هایش را روی هم می سابد و بعد می پرسد: -من نمی فهمم. چرا اینجا بودن من می تونه برای شما بهترین گزینه باشه؟ حامی یکی از ابرو هایش را بالا می … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان سونامی | برچسب‌شده , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

رمان اسارت عشق/پارت هجده

با تقه ای وارد اتاقش شدم ،مثل همیشه تو بالکن غرق دود بود سیگارش تمومی نداشت با ارامش روی صندلی کوچیکی نشسته بود وپاهاشو روی نرده های بالکن انداخته بود از سکوت و اروم بودنش بیشتر میترسیدم چون اروم بودنش … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان اسارت عشق | برچسب‌شده , , , | 2 دیدگاه

رمان بهار/پارت هجده

خودمو عقب کشیدم و سراسیمه و برآشفته نگاهی به اطراف انداخنم و بعد آهسته و با حرص گفتم: -مهردااااد….تورو خدا…. لبخند زد و گفت: -آی بی شرف…اسممو که صدا میزنی دلم میخواد حنجره اتو ببوسم….صداتو ببوسم…. چپ و راستمو نگاهی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان بهار | برچسب‌شده , , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

رمان تدریس عاشقانه/پارت پانزده

* * * * * نگاهم و دور تا دور کافه چرخوندم و بالاخره دیدمش. لعنتی کنار پنجره هم نشسته بود. به سمتش رفتم و صندلی روبه روش و اشغال کردم و با اخم گفتم _زود بگو میخوام برم. خودش … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان تدریس عاشقانه | برچسب‌شده , , , | 7 دیدگاه

رمان سونامی/پارت هجده

پنج دقیقه؟ ده دقیقه؟ یک ربع؟ دقیقه اش چقدر است؟ چند دقیقه زمان گذشته؟ در تمام این دقایق ساعد دست وفا حد فاصل پیشانی اش و دسته ی کاناپه تا شده است. ساعتی قبل با حامی به خانه اش آمده … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان سونامی | برچسب‌شده , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

رمان سونامی/پارت هفده

** آیدا از آسانسور خارج می شود و با قدم هایی پر حرص به سمت در واحد خودشان می رود. خلوتی راهرو و اعصاب متشنجش باعث می شود که واگویه های اعتراض آمیز ذهنش را به زبان بیاورد: -ایشالا یه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان سونامی | برچسب‌شده , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

رمان بهار/پارت هفده

شماره ی مامان رو گرفتمو منتظر موندم جواب بده… بعد از خوردن سه بوق جواب داد…صداش که توی گوشم پیچید لبخند پهن و عریضی روی صورتم نشست…. -سلام مامان… -سلام بهار..خوبی عزیزم!؟ -آره خوبم…تو خوبی؟ بهراد خوبه!؟ نفس عمیقی که … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان بهار | برچسب‌شده , , , , | 2 دیدگاه