بایگانی برچسب: s

رمان تدریس عاشقانه/پارت پانزده

* * * * * نگاهم و دور تا دور کافه چرخوندم و بالاخره دیدمش. لعنتی کنار پنجره هم نشسته بود. به سمتش رفتم و صندلی روبه روش و اشغال کردم و با اخم گفتم _زود بگو میخوام برم. خودش … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان تدریس عاشقانه | برچسب‌شده , , , | 7 دیدگاه

رمان شاهدخت/پارت پانزده

سر خوش بدون توجه به تهدیدش سرم رو دور تا دور سالن میچرخوندم و تو ذهنم ادمای اونجا رو حلاجی میکردم ارام و اراز اروم از پله ها پایین اومدند با دیدنم با لبخند به سمتم پرواز کردند و خودشونو … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان شاهدخت | برچسب‌شده , , | 6 دیدگاه

رمان بهار/پارت هفده

شماره ی مامان رو گرفتمو منتظر موندم جواب بده… بعد از خوردن سه بوق جواب داد…صداش که توی گوشم پیچید لبخند پهن و عریضی روی صورتم نشست…. -سلام مامان… -سلام بهار..خوبی عزیزم!؟ -آره خوبم…تو خوبی؟ بهراد خوبه!؟ نفس عمیقی که … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان بهار | برچسب‌شده , , , , | 2 دیدگاه

رمان سونامی/پارت شانزده

معتمد با قدم هایی منظم به میز نزدیک می شود. هر یک قدمی که نزدیک می شود زمان وفا کمتر می شود. حالا دیگر وفا وقتی ندارد که به زیر و رو کشیدن‌های حرفه‌ای این مرد فکر کند. به اندازه‌ی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان سونامی | برچسب‌شده , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

رمان بهار/پارت شانزده

دیگه جونی تو پاهام نمونده بود و رسما از رمق افتاده بودم…. یا کار نبود یا اگه بود حقوقشون کم بود یاهم اصلا زن استخدام نمیکردن…با این حال به خاطر بهراد و مامان نمیتونستم مایوس بشم… من هرجور شده باید … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان بهار | برچسب‌شده , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

رمان اسارت عشق/پارت سیزده

از بالکن نگاهی به پایین انداختم و گفتم -وای حالا از این دوطبقه چه طوری بپریم پایین ؟! نمیشه از راهی که اومدی تو اتاق برگردیم؟ راستی تو چه طوری اومدی که کسی ندیدت؟

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان اسارت عشق | برچسب‌شده , , | 2 دیدگاه

رمان سونامی/پارت نه

ه‌ شیشه ی ماشین را پایین می دهد و اجازه می دهد باد در میان شال بازش عرض اندام کند. چند تار بازیگوش از موهایش روی صورتش حرکت می کنند. با یک دست فرمان را نگه می دارد و با … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان سونامی | برچسب‌شده , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

رمان شاهدخت/پارت هشت

  _چرا که نه … من عاشق این فسقلیام … ارباب رو هم باید ببریم پیش خودمون گربه شاخش نزنه بچه ها ریز خندیدن اوات با اخم بامزه ای عصاش رو روی زمین کوبید آوات_مواظب حرف زدنت باش پسرجون …

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان شاهدخت | برچسب‌شده , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

رمان بهار/پارت یک

دنباله لباس طلایی رنگمو تودست گرفتم و بدو بدو از پله ها رفتم بالا…. هر لحظه احتمال داشت کله معلق بشم و با مخ بخورم زمین … مُخی که قطعا ازین به بعد چه میخورد زمین چه نمیخورد،دیگه برای من … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان, رمان آنلاین, رمان بهار | برچسب‌شده , , , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

رمان سونامی/پارت یک

دستش را روی دستبند چوبی دور مچش می کشد و برای دختر مشتاق کنار دستش توضیح می دهد: -از این زاویه شما یه مجموعه از درخت ها رو با پشت زمینه ی غروب می بینید اما اگر از سمت چپ … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان, رمان آنلاین, رمان سونامی | برچسب‌شده , , , , , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید: