بایگانی دسته: رمان سونامی

رمان سونامی/پارت بیست

حامی در را باز می کند و به وفا اشاره می کند تا داخل شود. تشکر وفا زیر لب و کم جان است. جانی برایش نمانده. رفته بود که رفع دلتنگی کند، دلش تنگ تر شده بود و برگشته بود. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان سونامی | برچسب‌شده , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

رمان سونامی/پارت نوزده

وفا موهایش را پشت گوش می زند. لب هایش را روی هم می سابد و بعد می پرسد: -من نمی فهمم. چرا اینجا بودن من می تونه برای شما بهترین گزینه باشه؟ حامی یکی از ابرو هایش را بالا می … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان سونامی | برچسب‌شده , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

رمان سونامی/پارت هجده

پنج دقیقه؟ ده دقیقه؟ یک ربع؟ دقیقه اش چقدر است؟ چند دقیقه زمان گذشته؟ در تمام این دقایق ساعد دست وفا حد فاصل پیشانی اش و دسته ی کاناپه تا شده است. ساعتی قبل با حامی به خانه اش آمده … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان سونامی | برچسب‌شده , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

رمان سونامی/پارت هفده

** آیدا از آسانسور خارج می شود و با قدم هایی پر حرص به سمت در واحد خودشان می رود. خلوتی راهرو و اعصاب متشنجش باعث می شود که واگویه های اعتراض آمیز ذهنش را به زبان بیاورد: -ایشالا یه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان سونامی | برچسب‌شده , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

رمان سونامی/پارت شانزده

معتمد با قدم هایی منظم به میز نزدیک می شود. هر یک قدمی که نزدیک می شود زمان وفا کمتر می شود. حالا دیگر وفا وقتی ندارد که به زیر و رو کشیدن‌های حرفه‌ای این مرد فکر کند. به اندازه‌ی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان سونامی | برچسب‌شده , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

رمان سونامی/پارت پانزده

می گوید و تماس را قطع می کند. فقط چند دقیقه وقت دارد تا بعد از تماس با لابی من کمی به سر و وضعش سر و سامان بدهد. قطعا قصد ندارد در مقابل حامی با ظاهری آشفته و با … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان سونامی | برچسب‌شده , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

رمان سونامی/پارت چهارده

  می خواهد بگوید. اما از کجا شروع کند؟ صدای پدر پویا درون گوشی می پیچد: -کیه بابا جان؟ اگه مادرته بگو الان سرم من تموم میشه برمی گردیم‌. پویا ظاهرا گوشی را از خودش فاصله می دهد که صدایش … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان سونامی | برچسب‌شده , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

رمان سونامی/پارت سیزده

  معتمد روی صندلی ماشینش جا به جا می‌شود. با بهت قدم‌های وفا را به داخل شرکت یکی از برگترین واردکننده‌های دارو دنبال می‌کند. گوشی را بیشتر به گوش می‌چسباند و ناباور می‌گوید: -این دختره هیچ جوری ول کن ماجرا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان سونامی | برچسب‌شده , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

رمان سونامی/پارت دوازده

** حامی از استودیو خارج می‌شود. از همان فاصله دزدگیر ماشینش را می‌زند. سوار ماشین می‌شود و به راه می‌افتد. به فاصله‌ی چند متر، آن سوی خیابان، معتمد درون ماشینی با شیشه‌های دودی، گوشی را بیشتر به گوش می‌چسباند: -شاید … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان سونامی | برچسب‌شده , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

رمان سونامی/پارت یازده

صدای قدم هایش در فضای خالی شرکت می پیچد و واژه ی متروکه ای که فرناز بر زبان آورده بود بیشتر برایش معنا می شود. قدم هایش را آرام بر می دارد و سعی می کند روزهای شلوغ این شرکت … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان سونامی | برچسب‌شده , | دیدگاه‌تان را بنویسید: