بایگانی دسته: رمان تدریس عاشقانه

رمان تدریس عاشقانه/پارت پانزده

* * * * * نگاهم و دور تا دور کافه چرخوندم و بالاخره دیدمش. لعنتی کنار پنجره هم نشسته بود. به سمتش رفتم و صندلی روبه روش و اشغال کردم و با اخم گفتم _زود بگو میخوام برم. خودش … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان تدریس عاشقانه | برچسب‌شده , , , | 7 دیدگاه

رمان تدریس عاشقانه/پارت چهارده

به پهلو شدم و با لبخند محوی به صورت غرق خوابش نگاه کردم آخی… ناز بشی پسر که انقدر تو خواب مظلومی! تره ای از موهام و گرفتم و به سمت بینیش بردم. می دونستم خستست اما خوی شیطنتم گل … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان تدریس عاشقانه | برچسب‌شده , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

رمان تدریس عاشقانه/پارت سیزده

چراغا رو که خاموش کرد متعجب گفتم _می‌خوای سینما بسازی؟ سر تکون داد و گفت _پس فکر کردی مزه ی فیلم به چیه؟ لم دادم روی مبل و گفتم _پس یه ترسناک بذار. نگاهم کرد و گفت _واقعا؟

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان تدریس عاشقانه | برچسب‌شده , , , | ۱ دیدگاه

رمان تدریس عاشقانه/پارت دوازده

شتاب زده به سمتش برگشتم و گفتم _هیچی استاد…من… برعکس تصورم آرمان به سمتم اومد و با اخم های در هم رفته ش گوشه ی آستینم و گرفت و خطاب به شایان با لحن خشکی گفت _شما رو به جا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان تدریس عاشقانه | برچسب‌شده , , , , | 5 دیدگاه

رمان تدریس عاشقانه/پارت یازده

سرمو پایین انداختم. دستشو زیر چونم زد و سرمو به سمت خودش برگردوند و گفت _جوابت منفیه؟ سکوت کردم.دیروز ازم خواسته بود روی این ازدواج به طور جدی فکر کنیم اون هم چون معتقد بود هر چه قدر بگرده دختری … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان تدریس عاشقانه | برچسب‌شده , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

رمان تدریس عاشقانه/پارت ده

با چشم های گرد شده نگاهم کرد. سریع از جام بلند شدم و برق گرفته به سمت در دویدم. صدام زد و لحظه ای بعد بازوم رو گرفت و گفت _ناراحتت کردم؟معذرت میخوام فکر نمیکردم با یه بوسه… در حالی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان تدریس عاشقانه | برچسب‌شده , | 5 دیدگاه

رمان تدریس عاشقانه/پارت نه

صدای زنگ آیفون که بلند شد دوباره غر غر های مامانمم شروع شد _چه عجب…الانم می‌خواست نیاد.اگه من گذاشتم این ازدواج سر بگیره. یه ماه از نامزدیمون گذشته یه باز ندیدم زنگ بزنه یا بلند شه بیاد. دکمه ی آیفون … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان تدریس عاشقانه | برچسب‌شده , , | 6 دیدگاه

رمان تدریس عاشقانه/پارت هشت

اخم ریزی بهش کردم که خندید همون لحظه یکی از دخترای فامیل از روی بالکن داد زد _عروس و داماد همه منتظر شمان برای رقص. چشمام گرد شد،آرمان سر تکون داد و گفت _رقص که بلدی؟ با شیطنت گفتم

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان تدریس عاشقانه | برچسب‌شده , , | 3 دیدگاه

رمان تدریس عاشقانه/پارت هفت

خون بابام به جوش اومد و خواست حمله کنه سمت آرمان که بابابزرگ اجازه نداد. نگاه تندی به آرمان انداخت و غرید _تو چه طوری تو آمریکا تربیت شدی هان؟مهمون شون بودی اما دخترشونو هم خوابه ی خودت کردی حالا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان تدریس عاشقانه | برچسب‌شده , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

رمان تدریس عاشقانه/پارت شش

  نگاهش تمام مدت کلاس از روم برداشته نمیشد به طوری که پری شک کرد. سقلمه ای به پهلوم زد و کنار گوشم گفت _این استاده تو رو نگاه می‌کنه؟ با بی تفاوتی ظاهری گفتم _نه اشتباه میکنی لابد چشماش … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان تدریس عاشقانه | برچسب‌شده , | 5 دیدگاه