بایگانی دسته: رمان بهار

رمان بهار/پارت نوزده

جواب استاد به اون دختر پر افاده که چون فکر میکرد پدرو مادرش دکتر هستن لابد خودش هم قُلپی از آسمون افتاده رو زمبن و نظیرهم نداره حسابی به دلم نشست!!! گاهی با یکی از یکی بحث یابگو مگون میشه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان بهار | برچسب‌شده , , | ۱ دیدگاه

رمان بهار/پارت هجده

خودمو عقب کشیدم و سراسیمه و برآشفته نگاهی به اطراف انداخنم و بعد آهسته و با حرص گفتم: -مهردااااد….تورو خدا…. لبخند زد و گفت: -آی بی شرف…اسممو که صدا میزنی دلم میخواد حنجره اتو ببوسم….صداتو ببوسم…. چپ و راستمو نگاهی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان بهار | برچسب‌شده , , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

رمان بهار/پارت هفده

شماره ی مامان رو گرفتمو منتظر موندم جواب بده… بعد از خوردن سه بوق جواب داد…صداش که توی گوشم پیچید لبخند پهن و عریضی روی صورتم نشست…. -سلام مامان… -سلام بهار..خوبی عزیزم!؟ -آره خوبم…تو خوبی؟ بهراد خوبه!؟ نفس عمیقی که … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان بهار | برچسب‌شده , , , , | 2 دیدگاه

رمان بهار/پارت شانزده

دیگه جونی تو پاهام نمونده بود و رسما از رمق افتاده بودم…. یا کار نبود یا اگه بود حقوقشون کم بود یاهم اصلا زن استخدام نمیکردن…با این حال به خاطر بهراد و مامان نمیتونستم مایوس بشم… من هرجور شده باید … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان بهار | برچسب‌شده , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

رمان بهار/پارت پانزده

سماجت میکرد و میخواست من پاهامو از هم باز کنم… بدنم از ترس عرق کرد….تمام وجودم پر از ترس و دلهره بود…..با ترس و از روی درماندگی ودرحالی که حس میکردم چاره ای جز انجام کاری که دلش میخواد رو … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان بهار | برچسب‌شده , | 2 دیدگاه

رمان بهار/پارت چهارده

  تا رسیدم توی اتاق فورا تمام لباسهامو از تن درآوردم و پرت کردم رو زمین و دویدم سمت حموم…. رو به روی آینه ایستادم و بدنم رو با دقت از نظر گذروندم….جز روی سر سینه ام جای دیگه ای … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان بهار | دیدگاه‌تان را بنویسید:

رمان بهار/پارت سیزده

  ماشین رو یه جا نگه داشته بود و با گذاشتن دستهاش روی فرمون خیره خیره نگام میکرد… کاش منو وسوسه نمیکرد… کاش منو وارد ماجرای دوست داشت خودش نمیکرد.نمیخواستم وارد این بازی کثیف بشم….دل ببندم به مردی که زن … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان بهار | برچسب‌شده , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

رمان بهار/پارت دوازده

-میدونی چقدر منتظر این لحظه بودم…!؟ مهرداد اینو با لذت گفت و لبهاشو گذاشت روی لبهام….من اما همچنان گیج و منگ درگیر انتخاب دو راهی لذت و گناه بودم…. این دو راهی به وجود اومده بود چون طرف من یکی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان بهار | برچسب‌شده , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

رمان بهار/پارت یازده

  مهردادنمیخواست فرصت فکر کردن به من بده…. یه جورایی همه چیز رو یه جوری کنار هم چیده بود که منو بزاره تو عمل انجام شده…. اما…خیلی زود هم اینو گرفت که منم چندان حس بدی بهش ندارم….

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان بهار | برچسب‌شده , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

رمان بهار/پارت ده

  حتی سر کلاس هم تمام فکرو حواسم پی حرفهای مهرداد بود.هیچ جوره تمرکز نداشتم… آخه چرا اون باید این حرف رو بزنه…. کلافه خودکار رها کردمو با دستام صورتم رو پوشوندم….. فکر کنم باید به فکر زندگی توی یه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان بهار | برچسب‌شده , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید: