بایگانی ماهیانه: آگوست 2019

رمان اسارت عشق/پارت نوزده

طبق معمول دود ونوشیدنی هاشون به راه بود جمعیت زیادی تو نور کم میرقصیدن راستین که با دیدن مردی همسن خودش به سمتش رفت و ارازم دستمو محکم گرفته بود که از بین جمعیت رد شدیم وبه انتها و خلوت … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان اسارت عشق | برچسب‌شده , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

رمان خانزاده

  یکی از بهترین و پر طرفدارترین رمان های آنلاین سال   برای خواندن رمان وارد سایت مه رمان بشین…   ***Mahroman***

منتشرشده در رمان, رمان آنلاین, رمان خانزاده | برچسب‌شده , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

رمان سونامی/پارت بیست

حامی در را باز می کند و به وفا اشاره می کند تا داخل شود. تشکر وفا زیر لب و کم جان است. جانی برایش نمانده. رفته بود که رفع دلتنگی کند، دلش تنگ تر شده بود و برگشته بود. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان سونامی | برچسب‌شده , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

رمان بهار/پارت نوزده

جواب استاد به اون دختر پر افاده که چون فکر میکرد پدرو مادرش دکتر هستن لابد خودش هم قُلپی از آسمون افتاده رو زمبن و نظیرهم نداره حسابی به دلم نشست!!! گاهی با یکی از یکی بحث یابگو مگون میشه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان بهار | برچسب‌شده , , | ۱ دیدگاه

رمان سونامی/پارت نوزده

وفا موهایش را پشت گوش می زند. لب هایش را روی هم می سابد و بعد می پرسد: -من نمی فهمم. چرا اینجا بودن من می تونه برای شما بهترین گزینه باشه؟ حامی یکی از ابرو هایش را بالا می … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان سونامی | برچسب‌شده , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

رمان اسارت عشق/پارت هجده

با تقه ای وارد اتاقش شدم ،مثل همیشه تو بالکن غرق دود بود سیگارش تمومی نداشت با ارامش روی صندلی کوچیکی نشسته بود وپاهاشو روی نرده های بالکن انداخته بود از سکوت و اروم بودنش بیشتر میترسیدم چون اروم بودنش … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان اسارت عشق | برچسب‌شده , , , | 2 دیدگاه

رمان بهار/پارت هجده

خودمو عقب کشیدم و سراسیمه و برآشفته نگاهی به اطراف انداخنم و بعد آهسته و با حرص گفتم: -مهردااااد….تورو خدا…. لبخند زد و گفت: -آی بی شرف…اسممو که صدا میزنی دلم میخواد حنجره اتو ببوسم….صداتو ببوسم…. چپ و راستمو نگاهی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان بهار | برچسب‌شده , , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

رمان تدریس عاشقانه/پارت پانزده

* * * * * نگاهم و دور تا دور کافه چرخوندم و بالاخره دیدمش. لعنتی کنار پنجره هم نشسته بود. به سمتش رفتم و صندلی روبه روش و اشغال کردم و با اخم گفتم _زود بگو میخوام برم. خودش … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان تدریس عاشقانه | برچسب‌شده , , , | 7 دیدگاه

رمان سونامی/پارت هجده

پنج دقیقه؟ ده دقیقه؟ یک ربع؟ دقیقه اش چقدر است؟ چند دقیقه زمان گذشته؟ در تمام این دقایق ساعد دست وفا حد فاصل پیشانی اش و دسته ی کاناپه تا شده است. ساعتی قبل با حامی به خانه اش آمده … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان سونامی | برچسب‌شده , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

رمان شاهدخت/پارت پانزده

سر خوش بدون توجه به تهدیدش سرم رو دور تا دور سالن میچرخوندم و تو ذهنم ادمای اونجا رو حلاجی میکردم ارام و اراز اروم از پله ها پایین اومدند با دیدنم با لبخند به سمتم پرواز کردند و خودشونو … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان شاهدخت | برچسب‌شده , , | 6 دیدگاه