بایگانی ماهیانه: ژوئن 2019

رمان اسارت عشق/پارت دوم

تا در ماشینشو بستم به سرعت از جلوی چشمام دور شد دوست داشتنش در این حد بود پسره ی نفهم! نگاهی به اطراف انداختم و خیلی اروم حرکت کردم که به سمت دیگه ی خیابون برم وتاکسی بگیرم که یه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان اسارت عشق | برچسب‌شده , , | 2 دیدگاه

رمان سونامی/پارت سوم

برای بار هزارم در جا غلت می زند نچی می کند و بعد از چند دقیقه دستش را بالای سر می برد. بالشت زیر سر خودش را بی ملاحظه می کشد و در آغوش می گیرد. چشمانش امشب کاملا قید … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان سونامی | برچسب‌شده , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

رمان شاهدخت/پارت سوم

  جلوی اینه به خودم نگاه کردم کرواتم رو مرتب کردم و کت مشکیم رو تنم کردم … از تیپم خندیدم و ابرویی بالا انداختم _بزن بریم دختر تا حالا با کت شلوار مسابقه ندادی که الان میخوای بدی

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان شاهدخت | برچسب‌شده , , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

رمان بهار/پارت سوم

باورم نمیشد اون غریبه ای که اون روز رویا رو باهاش دیده بودم احتمالا دوست پسرش باشه… عجیب بود! رویا چرا باید با داشتن همسر خیانت کنه و با مرد دیگه ای بپره!

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان بهار | برچسب‌شده , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

رمان بهار/پارت دوم

  * دو ماه بعد * مثل این مدت اخیر سگرمه هاش تو هم بود.تا کنارش نشستم ماشینو روشن کرد و گفت: -باز که سوار ماشین این دختره شده بودی!؟ اخم کردم و گفتم: -این اصلا خوب نیست که به … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان بهار | برچسب‌شده , , , , | 2 دیدگاه

رمان بهار/پارت یک

دنباله لباس طلایی رنگمو تودست گرفتم و بدو بدو از پله ها رفتم بالا…. هر لحظه احتمال داشت کله معلق بشم و با مخ بخورم زمین … مُخی که قطعا ازین به بعد چه میخورد زمین چه نمیخورد،دیگه برای من … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان, رمان آنلاین, رمان بهار | برچسب‌شده , , , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

رمان اسارت عشق/پارت یک

به نام خدا صدای پچ پچ بچه ها شروع شده بود همشون گوشه ای جمع شده بودن وبا صدای بلند میخندیدن با کوبیده شدن در به دیوار و اومدن استاد همه مثل مورچه پخش شدن وهر کدوم سر میزشون رفتن … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان, رمان آنلاین, رمان اسارت عشق | برچسب‌شده , , , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

رمان سونامی/پارت دوم

همان طور که در بالاترین قسمت این میز بیضی شکل چوبی نشسته به صندلی اش تکیه می دهد و با تسلط و اعتماد به نفس فوق العاده اش سهام داران را مخاطب قرار میدهد: -شرکت ما در حال حاضر دارای … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان سونامی | برچسب‌شده , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

رمان سونامی/پارت یک

دستش را روی دستبند چوبی دور مچش می کشد و برای دختر مشتاق کنار دستش توضیح می دهد: -از این زاویه شما یه مجموعه از درخت ها رو با پشت زمینه ی غروب می بینید اما اگر از سمت چپ … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان, رمان آنلاین, رمان سونامی | برچسب‌شده , , , , , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

رمان شاهدخت/پارت دوم

کمی استرس گرفته بودم با این حال با اشاره ی دایان روی مبل نشستم و منتظر مادرش شدم تو مدتی که آوات مادر دایان بیاد مدام خودم رو فحش دادم بابت این فکر مسخره که به عنوان پسر خودم رو … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رمان آنلاین, رمان شاهدخت | برچسب‌شده , , | 2 دیدگاه